حسن الأمين ( مترجم : مهدى زنديه )

334

الإسماعيليون والمغول ونصير الدين الطوسي ( اسماعيليون و مغول و خواجه نصير الدين طوسى ) ( فارسى )

است كه عذاب الهى بر اهل آن نازل شد و در نتيجه آن به كلى از بين رفت و از آن به‌جز صد تن ، كسى جان سالم بدر نبرد . اين صد تن به منطقه‌اى كه سلميه ناميده مىشود كوچ كردند و آنجا را آباد كرده در آنجا مسكن گزيدند و نام آن را « سلم مئه » [ يعنى سالم ماند صد تن ] گذاشتند . كم‌كم اين اسم به سلميه تغيير يافت . آنگاه آنجا را منزل خودش و فرزندش عبد الله بن صالح عباسى قرار داد و در آن بناهايى همچنين مسجدى را كه داراى هفت محراب است ، ساخت . بدون ترديد موضوع برجسته و مهمى كه در كل تاريخ سلميه وجود دارد ارتباط اين شهر با اهل بيت است . زيرا اهالى سلميه از قديم الايام از گروه اسماعيليه بوده‌اند . . . » جندى كلامش را در مورد اين شهر چنين ادامه مىدهد : امام محمد بن اسماعيل بن جعفر صادق دور از چشم جاسوسان ابى جعفر منصور [ خليفه عباسى ] از مدينهء منوره خارج شد و به طرف شرق [ جهان اسلام ] درحالىكه بين شهر رى از سرزمين فارس ، نهاوند و دماوند ، نقل مكان مىكرد ، رفت . اما به دليل اينكه جاسوسان خليفه در تعقيب او بودند ، اطمينان نداشت . به اين جهت بود كه به طرف غرب و به همان شهر تدمر سوريه روى كرد . و اين جريان در سال 191 ه روى داد . وى در آنجا موطن گزيد و در همانجا درگذشت و اينك قبر او ، قبر محمد بن على ناميده مىشود . پس از او فرزندش عبد الله بن محمد جانشينش شد . اما او از شهر تدمر خوشش نمىآمد و لذا شهر سلميه را براى سكونت برگزيد . زيرا اين شهر يك شهر تجارى و داراى آب‌هاى شيرين و گوارا بود و در آن بيگانگان بسيارى زندگى مىكردند . در اين شهر داعيان امامى به رياست امام « وفى احمد بن عبد الله » كه ذكر آن گذشت ، وجود داشتند ؛ و محلى كه اجتماعات آنها در آنجا برگزار مىشد ، « دار الدعوة » نام